بعداز مدت طولانی (حدود سه سال) امروز ابر و ماه و خورشید وفلک دست به دست هم دادن تا دوباره بتونم چند خطی بنویسم . برام خیلی جالبه این موضوع و نمیدونم چی بنویسم. تغییر تو شغلم خیلی چیزا رو تغییر داد . طوریکه شیوه زندگیمون هم تغییر کرد البته از نوع خوبش .با اینکه خونه بودنم مستمر نیست اما به لطف فداکاریهای مامان درسا وقتایی که کنار هم هستیم خیلی بهمون خوش میگذره و یه جورایی تلافی زمان نبودنم درمیاد. البته یه چند ماهیه که کار قبلیم و فعلیم باهم قاطی شده و یه جورایی روز و شبم رو گم کردم و به هممون سخت میگذره . اما خوشحالم که خونوادم اینو درک کردن و علیرغم مشکلات بوجود اومده تحمل میکنن و خم به ابرو نیاوردن . نمیدونم میتونم این گذشت و فداکاری رو جبران کنم یا نه . تمام بار مسئولیت خونه افتاده رو دوش مامان درسا و منم دور از تهران دستم به جایی بند نیست تا بتونم تو مواقع ضروری بدادشون برسم مثل همین چند روز قبل که ماشین تو خیابون خراب شد و من با موبایل ازراه دور و به همت مامان و خاله درسا تونستم بهشون بگم چیکار کنن تا مشکل حل بشه . البته حلم شد خداروشکر . به هرحال امیدوارم خدا کمکمون کنه و از این همه سختی و دوری نتیجه مطلوب بگیریم و زودتر زندگیمون به روال عادی برگرده. جاداره اینجا از خیلی ها تشکر کنم :
۱ ) از خداوند منان بخاطر نعمت امنیت و سلامتی که به من و خونوادم داده و تو این مدت تنهامون نذاشته .
۲ ) از مامان درسا به خاطر همه چیز که یکی دوتا نیست تا بتونم اسم ببرم . گاهی وقتا فکر میکنم اگه نبود چکار باید میکردم. عزیزم ازت ممنونم بخاطر بردباری و لبان همیشه خندانت .
۳ ) از دختر گلم درسا که علیرغم سن کمش و با کمک مامانش داره با این وضعیت کنار میاد و اونم مثل مامانش بابا رو همراهی میکنه. دخترم میبوسمت .
۴ ) از همه دوستانم تو ماهشهر که تو این مدت منو تنها نذاشتن و هر کدوم هر جوری که تو توانشون بود بهم کمک کردن مخصوصا خانواده آقای زاهدی پور و زیارتی . امیدوارم بتونم زحماتتون رو روزی براتون جبران کنم .
۵ ) از عموی اینترنتی درسا که توی این مدت همیشه به من و خونوادم لطف داشته و شرمندمون کرده . ببخشید که توی این مدت نتونستم به وبلاگ خوبت سربزنم و برات کامنت بذارم ولی همیشه اخبارتو از مامان درسا میگرفتم . میدونم ازم ناراحت نیستی و درکم میکنی.
۶ ) از همه کسایی که با کامنتهای قشنگشون ما رو همراهی کردن و میکنن وباعث میشن این وبلاگ همیشه نویسنده داشته باشه . ببخشید اسم نمیبرم چون میترسم اسم کسی رو از قلم بندازم و شرمنده بشم . از همتون ممنونم.
+ نوشته شده توسط کامران عطاران در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت
16:43 |